تبليغاتX
کافه کتابدار : خوانش پسا مدرن
رهايي درچهارشنبه؛ سفري انتزاعي با بانويي كتابدار
یکشنبه هجدهم اسفند 1387

چهارشنبه ي كتابداري در دانشكده ي من، روزي ست كه بانو رهادوست آمد، يك تلنگر جانانه زد به حوالي ذهن خواب زده ي من، و اتفاقي افتاد به نام رهايي از مانداب هاي اينجايي.

مي توانيد اسمش را بگذاريد ذوق زدگي يك دانشجوي كارشناسي، كه هيچ دنيا نديده است به واقع. اما جادوي بعضي آدم ها، چونان تو را مي گيرد به آغوش كه، شايد روزهاي متمادي گيجي مي خوري كه اين خوشنوازي از چه بود.

بايد چه خوشبخت باشد آدم، كه چهارشنبه اي در زندگي دانشجويي ش بيايد، بانويي آنچنان بزرگ و ستودني باشد ، و كلماتش در هوايي به شناوري در بيايند كه تو نيز از خوشي حادثه، روي يك صندلي، آخرهاي آن سالن سرشار از جمعيت براي خودت جايي داشته باشي.

براي آن ها كه توي شهرهاي ديگر هستند، آن بچه هاي كارشناسي كه شايد بعضي نام بانو فاطمه رها دوست را نشنيده اند بايد كمي بيشتر از كمي، گفت كه چه زنان شگرفي در مسير كتابداري اين سرزمين، مقابل مان داريم و چقدر كارمان آسان مي شود كه مي توان به واسطه ي اين الگوهاي علمي – اخلاقي پيش رفت.

روي سن، در جايگاه مي نشيند. آرام و انگار كه رفقايش را پيش رو داشته باشد. تناليته ي صداش كه هوا را مي گيرد به بازي، سكوت خودش را جا به جا مي كند. همه به ناگهان از اين طنين گوش ها را تيز كردند.

فلسفه ي اين سفر:

آدم بايد چقدر كتاب خوانده باشد كه واژه ها آمده باشد راه دستش. چرايي سفرش را با اين كلمات تعريف مي كند: «چون سبك دوش شدم، ديگر هر روزه با مسائل واقعي كتابداري تنه نمي خوردم.» اينجاست كه ديگر سعي مي كنم كلماتش را ببلعم.

از چه حرف مي زند:

بانو مي گويد: «رشته ي ما از حرفه جدا نيست. اگر اتفاقي براي يكي بيفتد، آن ديگري نيز آسيب مي بيند.» او اين روزها فارغ از ميزها و مسئوليت هاي اداري و آكادميك، كتابداري را در خانه اش با پژوهش هايي ارزشمند بقا مي بخشد. فرصتي كه باعث شده است ميزان قابل توجهي از مقالات كتابداري فارسي را با مداقه ي خاص خويش، برخواند. بانو، محور مثبت مقالات را اينگونه بر مي شمارد.

1. رشد كمي مقالات پژوهشي

2. تنوع موضوعي مقالات ( وزنه به سمت مقالات تاليفي سنگيني مي كند تا ترجمه )

3. مقالات، بيانگر افزايش تعداد فارغ التحصيلان تحصيلات تكميلي

و آن چه بانو را مي آزارد: به زعم او، مقالات ما، رنگ و بوي غربي گرفته است. انگار كه اگر نام نويسنده را از مقاله بگيريم، آن را ترجمه ي يكدستي از مقاله اي آن ور آب متصور شويم.

اهدای جایزه به سرکار خانم رهادوست/ عکس از خبرگزاری ایسنا

بانو مي گويد: « علم ابتدا در مرزهاي تاريخي خود به وجود مي آيد. سپس مرزهاي جغرافيايي را در مي نوردد. آنچه سيال و جاري ست اطلاعات است، اما علم در محيطي محدود شروع به نشو و نما مي كند. يعني دغدغه هاي محيط  اجتماعي و فرهنگي پژوهشگر را بيان مي كند. پديدآور نگاه مستقل خويش را دارد. و آنچه عامل منزلت رشته در غرب بوده است اين كه، آثاري كه حاصل انديشه ورزي اند از ارتباط صميمي پژوهشگر با مسائل بومي خويشتن، نشات گرفته است. »

بانو با صداي دردمندي از ديوارهايي شكوه مي كند كه ميان رشته و حرفه ي خويش تا ثرياها بلند كرديم به غفلت. او ميراثمان را يادمان مي آورد. و مي گويد كه انتقال اين ميراث پربها، آن چيزي ست كه كتابداران بايد به عهده مي گرفتند.

فاطمه رهادوست نيز مانند بسياراني از دلسوزان رشته ي كتابداري از هجوم نابلدانه ي غير متخصص ها در مقام متوليان كتابداري، حرف ها دارد. چه هزينه ها كه از نظر معنوي و مادي صرف مي شود تا دانشجوها را به ثمر بنشانيم و ناگهان سياست هاي غرض ورزانه مي آيد از راه، فلان آقا مي شود رئيس  كتابخانه ي بهمان جا.

اينجاي سخنان دلنشين ش را بسيار مي دوستم؛ اگر شوقي به ادامه ي درس خواندن تا آن بالا بالاها در بعضي از ما هست، فقط به صرف اين كه برويم توي هيات علمي و پشت ميزهاي MDF بنشينيم است و بس. كتابخانه هاي كوچك، آنجايي كه كتابداري مي تواند از سر اتفاق، نقش اجتماعي خويش را به درستي ايفا كند و عامل آشتي مردم و كتاب و كتابخانه شود، كسر شآن ماست و بس. احياي كتابخانه هاي روستايي، بردن كتابخانه ي درست و درمان در مناطق محروم، اين چيزهاست كه توسعه ي پايدار را سبب مي شود نه اسم هاي پر طمطراق آقاي دكتر و خانم دكتر. نتيجه هم عيان است پيش چشم ما. تلمباشتي فارغ التحصيل و دانشجو كه بعضي شرم دارند نام رشته را سربلندانه به زبان آورند. منزلت آنگاه رخ مي دهد كه مردم ببينند اين كتابداري كاري براي زندگي روزمره شان كرده است. يك دردي دوا كرده است برايشان. آنوقت حاضر هستند مثل صف دكترها، بنشينند در صف طويل كتابداري و آن بشود كه هميشه دوست داريم جايگاه رشته برود آن جا.

تابلوي دراماتيك:

اينجاست كه حذف كتابداري پزشكي مطرح مي شود. و من چقدر با خودم كلنجار رفتم كه چرا جزو معترضين اين حذف نبودم و چرا دردم نگرفت از اين اتفاق ناخرسند.

برشت مي گويد: روزي ماركسيست ها را گرفتند. من خسبيدم آسوده و اعتراضي نكردم. چون من ماركسيست نبودم. روزي راست گراها را گرفتند و باز هم كك من نگزيد. روزي فلاني ها را گرفتند و من همچنان بي تفاوت در برج عاج بي خيالي هام سر مي كردم. هي گرفتند و من انگار نه انگار. و بعد يك روز آمدند سراغ من. ديگر كسي نمانده بود كه به نشانه ي اعتراض برخيزد.

( البته من مراتب سياسي را بلد نيستم. فقط درك خودم را از برشت نوشتم!)

سخن آخر:

بانو به طرح چند نكته مي پردازد.

1. با عبور از حرفه نمي توان رشته را ارتقا داد.

2. مسير پژوهش هاي دانشگاهي بايد اصلاح شود. پژوهش ها به سمت مسئله مدار بودن پيش رود و الگوبرداري صرف  از تحقيقات غربي ها نباشد. و اين مستلزم اين است كه در پژوهش كيفي دانش هاي مختلفي ياد بگيريم. يعني اهل كتاب باشيم

3. اگر داراي تربيت مدني هستيم، عضويت در انجمن هاي كتابداري، يعني احترام به رشته، يعني مشاركت. يعني من هم براي كتابداري – چيزي كه به آن عشق مي ورزم و گوشه اي از هويت من است – كاري مي كنم.

و چيزي كه در حوالي اين رخداده ي بزرگ ديدم. پيش از شروع سخنراني بانو، ايشان را در قاب اتاق دكتر پريرخ ، اول بار به زيارت نشستم. با شاخه اي گل تازه. لبخندي نظير نداشته. متانتي مثال زدني. جمله اي نادره از ايشان به خاطر مي سپارم وقتي فرمودند: « آدم ها را به دو گروه مي توان تقسيم كرد. كسي كه رمان مي خواند و كسي كه رمان نمي خواند. »

 و چهارشنبه تمام شده بود. و رهايي از سكون، در انتظار ايشاني كه شنفته بودند بانوي كتابداري ايران چگونه شوقمندانه از بلند شدن گفته بود.

 

ميزبان شما سارا طباطبایی به وقت 13:46| | لينك ثابت